درست نمیشود این دنیای لعنتی!
تصمیم گرفتهایم که دنیا را درست کنیم ….
من و بهزاد و راهب؛
و این تصمیم همانقدر کمیک است
که پرواز یک شترمرغ با بالن!
مرتضی از راه میرسد؛
یک رئیس جمهور دیگر.
او هم به ما میپیوندد
با فکرهای بکرش،
اما درست نمیشود این دنیای لعنتی!
مثلا صاحبخانه،
از اجارهاش صرفنظر نمیکند…
شب شومیست
و ستارهها در قاب پنجره
تخممرغهای لقی هستند
که دیوانهای آنها را
به سینهی آسمان کوبیده است.
احمدرضا توسلی گفته است :
من اینو نخونده بودم… دنیا را نمی شود عوض کنیم… حتی این همه هم که باشیم این لعنتی عوض نمی شود!
پاسخ به این نظر
۱۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۰۶:۳۲