آرشیو برای بخش : بیکرانه‌های شب

نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی!

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب توسط : :)

از نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی،

گرم شدنش آغاز شد…

و هنوز هیچ دانشمندی نفهمیده است

چرا یخ های قطب جنوب

آب می شوند

میلاد تهرانی

وقت دیدنت

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

به پاییز می‌مانی …

آدم نمی‌داند چه بپوشد

وقت دیدنت !

من هزارساله‌ شدم!

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب توسط : :)

هزار سال پیرتر شده‌ام

.

نمی‌دانم بوسه‌ی تو مرا هزار ساله کرد،

.

یا زمین هزاربار بیشتر به دور خورشید گشته است…

از بهشت برمی‌گردم!

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب توسط : :)
از بهشت برمی‌گردم !
خبری نبود ….
هم خوابگی با مهوشان پاداش بندگیم بود
بوی تنت را هیچ حوری‌ای نمی‌داد
رغبت بوسه‌ی هیچ یک را نداشتم !
فقط رفتم که خدا بدهکارم نباشد
.
.
.
یاوه گفتم از بهشت برنمی‌گردم
مرا راندند به جرم تکفیر…
گفتم که تو بهشت منی !

جنگجو شده‌ای!

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب توسط : :)

جنگجو شده‌ای!

حالا می‌خواهی انتقام بگیری؟!

تمام دنیا با توست

من،

یاری ندارم

- سربازانت می‌رسند

- نیزه‌ای قلب مرا می‌شکافد

«دوستت دارم‌هایم بر ملا می‌شوند»

نامه‌های من به تو

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب, دلنوشت توسط : :)

نامه‌های‌ من‌ به‌ تو،

برتر از خودِ مایند!

چرا که‌ نور،

برتر از فانوس‌ است‌.

شعر،

برتر از کتاب.

و بوسه‌، برتر از لب‌هاست‌!

نامه‌های‌ من‌ به‌ تو،

برتر از خودِ مایند…

این‌ نامه‌ها،

اسنادی‌ هستند که‌ دیگران‌

زیبایی‌ِ تو و عشق‌ِ مرا،

در آن‌ها خواهند یافت!


آرام چکه خواهم کرد

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب توسط : :)
تمام امشب را مثل هر شب ، به تو فکر خواهم کرد
میان سکوت کوچه‌ها
و پاییزی که بر زمین نشسته…
و به تصویر تو خیره خواهم شد
و آرام آرام چکه خواهم کرد

روی همه خاطراتم…

میترسم تهران، ونیز شود!

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب, حال ساده توسط : :)

دلم برایت تنگ شده است…

میخواهم آنقدر اشک بریزم

تا غبار فاصله، از قلبم تمیز شود.

ولی میترسم …

میترسم «تهران»، «ونیز» شود !

حسودی نمی‌کنم / نقطه

حسودی نمی‌کنم / نقطه

نه، من هرگز حسودی نمی‌کنم / نقطه

به پیراهن‌ات / نقطه

یا روسری‌ات / نقطه

یا حتی آن پپسی که در شب تجلی نوشیدی / نقطه

من تنها

ــ تا سر حد مرگ ــ

حسودی می‌کنم به آن کفش‌های تایوانی پاشنه بلند دوست داشتنی

که رازهای پیچیده‌ی راه رفتن را

در شب مکاشفه

به تو آموخت

….
نه، اینجا دیگر نقطه نمی‌خواهد!

من اگر دزد بودم!

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

دزد می‌شدم!

می‌آمدم پاورچین پاورچین

کفش‌هایت را تمیز می‌کردم

اتاقت را رفت و روب

لباس‌هایت را جا‌به‌جا

صبحانه‌ات را آماده …

بعد

دست‌هایت را غرق بوسه می‌کردم

و به جای همه‌ی دزدهای مجنون

نشانی‌ام را می‌گذاشتم و می‌رفتم

من اگر دزد بودم

آه

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

دوستت‌دارم‌های من

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب توسط : :)
هر دری را باز می کنم

تو پشت آن ایستاده‌ای

هر تلفنی به صدا در می آید

صدای تو از آن شنیده می شود

حتی

همه‌ی کانال های تلویزیون

تو را نشان می دهند

این قطره‌های باران ولی…

اشک‌های تو نیستند

«دوستت دارم»‌های من‌اند

که به پایت می‌ریزم

تچر آی تی