نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی!
از نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی،
گرم شدنش آغاز شد…
و هنوز هیچ دانشمندی نفهمیده است
چرا یخ های قطب جنوب
آب می شوند
…
میلاد تهرانی
از نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی،
گرم شدنش آغاز شد…
و هنوز هیچ دانشمندی نفهمیده است
چرا یخ های قطب جنوب
آب می شوند
…
میلاد تهرانی
به پاییز میمانی …
آدم نمیداند چه بپوشد
وقت دیدنت !
هزار سال پیرتر شدهام
.
نمیدانم بوسهی تو مرا هزار ساله کرد،
.
یا زمین هزاربار بیشتر به دور خورشید گشته است…
یاوه گفتم از بهشت برنمیگردم
مرا راندند به جرم تکفیر…
گفتم که تو بهشت منی !
جنگجو شدهای!
حالا میخواهی انتقام بگیری؟!
تمام دنیا با توست
من،
یاری ندارم
…
- سربازانت میرسند
- نیزهای قلب مرا میشکافد
«دوستت دارمهایم بر ملا میشوند»
نامههای من به تو،
برتر از خودِ مایند!
چرا که نور،
برتر از فانوس است.
شعر،
برتر از کتاب.
و بوسه، برتر از لبهاست!
نامههای من به تو،
برتر از خودِ مایند…
این نامهها،
اسنادی هستند که دیگران
زیباییِ تو و عشقِ مرا،
در آنها خواهند یافت!
روی همه خاطراتم…
دلم برایت تنگ شده است…
میخواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله، از قلبم تمیز شود.
ولی میترسم …
میترسم «تهران»، «ونیز» شود !
حسودی نمیکنم / نقطه
نه، من هرگز حسودی نمیکنم / نقطه
به پیراهنات / نقطه
یا روسریات / نقطه
یا حتی آن پپسی که در شب تجلی نوشیدی / نقطه
من تنها
ــ تا سر حد مرگ ــ
حسودی میکنم به آن کفشهای تایوانی پاشنه بلند دوست داشتنی
که رازهای پیچیدهی راه رفتن را
در شب مکاشفه
به تو آموخت
….
نه، اینجا دیگر نقطه نمیخواهد!
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
دزد میشدم!
میآمدم پاورچین پاورچین
کفشهایت را تمیز میکردم
اتاقت را رفت و روب
لباسهایت را جابهجا
صبحانهات را آماده …
بعد
دستهایت را غرق بوسه میکردم
و به جای همهی دزدهای مجنون
نشانیام را میگذاشتم و میرفتم
من اگر دزد بودم
آه
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
تو پشت آن ایستادهای
هر تلفنی به صدا در می آید
صدای تو از آن شنیده می شود
حتی
همهی کانال های تلویزیون
تو را نشان می دهند
این قطرههای باران ولی…
اشکهای تو نیستند
«دوستت دارم»های مناند
که به پایت میریزم