آرشیو برای بخش : سه‌نقطه

اینجا، خاورمیانه است

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه, کمی آنطرف‌تر توسط : :)
این‌جا خاورمیانه ‌است
سرزمین صلح‌های موقت
بین جنگ‌های پیاپی
سرزمین خلیفه‌ها، امپراتوران، شاهزادگان، حرمسراها
و مردم نمی‌دانند
برای اعدام یک دیکتاتور
باید بخندند یا گریه کنند…

به همین سادگی

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه توسط : :)
افسانه‌ها را رها کن
«دوری و دوستی» کدام است؟
فاصله‌هایند،‌ که عشق را می‌بلعند.
تو اگر نباشی،
شیرین دیگری جایت را پر می‌کند!
به همین سادگی …

دوره‌ای که کسی چه می‌داند شعر چیست!

نوشته شده در قسمت : روزها, زخمه, سه‌نقطه توسط : :)

من دوباره متولد شده‌ام

و این بار آن قدر دیوانه ترم

که خوابگرد شده‌ام

«و در دوره‌ای که کسی چه می‌داند شعر چیست،

قرار است همه چیز علمی بررسی شود!»

ولی هیچ علمی

سر از دیوانگی‌‌ام در نمی‌آورد.

من اما خوب می‌دانم،

قضیه از این قرار است

که عاشق مرده‌ام…

درد

نوشته شده در قسمت : زخمه, سه‌نقطه توسط : :)

به ما دروغ می گفتند:

«دردها را بزرگ که شوید فراموش می‌کنید.»

درست این است:

زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو، درد کهنه فراموش می‌شود.

قصه‌های شکارچیان

نوشته شده در قسمت : روزها, سه‌نقطه توسط : :)

و سرانجام

از قصه‌های شکارچیان چیزی نمی‌ماند

جز یک مرغابی مرده بر پیشخوان

رنج آور است

اما چیز مهمی نیست

بگذار هرچه دوست دارند

تعریف کنند

خوب یا بد

داستان‌ها باید ساخته شوند

اما فراموش نکن

تو باید مثل انسان زندگی کنی

جهان جای عجیبی‌ست

اینجا هرکس شلیک می‌کند

خودش کشته می‌شود

درست نمی‌شود این دنیای لعنتی!

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

تصمیم گرفته‌ایم که دنیا را درست کنیم ….

من و بهزاد و راهب؛

و این تصمیم همانقدر کمیک است

که پرواز یک شترمرغ با بالن!

مرتضی از راه می‌رسد؛

یک رئیس جمهور دیگر.

او هم به ما می‌پیوندد

با فکرهای بکرش،

اما درست نمی‌شود این دنیای لعنتی!

مثلا صاحبخانه،

از اجاره‌اش صرف‌نظر نمی‌کند…

شب شومی‌ست

و ستاره‌ها در قاب پنجره

تخم‌مرغ‌های لقی هستند

که دیوانه‌ای آن‌ها را

به سینه‌ی آسمان کوبیده است.

خرهای سیرک!

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

خرهای سیرک آن‌قدر تازیانه می‌خورند

تا گور خر شوند

شیر‌ها آن‌قدر گورخر می‌خورند

تا ببر می‌شوند

ببرها،‌ آن‌قدر خط می‌خورند

تا مار می‌شوند

مار‌ها آن‌قدر تاب می‌خورند

تا تازیانه شوند

راستی اگر شما -خدای نکرده -

آن قدر تازیانه بخورید

دوست‌دارید وقتی بزرگ شدید چه کاره بشوید؟!

….

دزد اشتباه چاپی درد است!‍

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه توسط : :)

وقتی عقیده عقده خوانده می‌شود

و نور چراغ در آب

مهتاب تلقی میشود

و متانت زمین

زیر برف یخ می‌زند

نان از خانه‌ی یتیم می‌دزدیم

و می‌فهمیم

دزد

اشتباه چاپی درد است!

من اگر دزد بودم!

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

دزد می‌شدم!

می‌آمدم پاورچین پاورچین

کفش‌هایت را تمیز می‌کردم

اتاقت را رفت و روب

لباس‌هایت را جا‌به‌جا

صبحانه‌ات را آماده …

بعد

دست‌هایت را غرق بوسه می‌کردم

و به جای همه‌ی دزدهای مجنون

نشانی‌ام را می‌گذاشتم و می‌رفتم

من اگر دزد بودم

آه

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

آه‌دم

نوشته شده در قسمت : حال ساده, سه‌نقطه توسط : :)

آدم است دیگر …

«آه» و «دم»

و نمی‌دانم چرا

«آه»‌های این آدم

تمامی ندارد

این آدم باز هم حرف دارد…

خط خطی

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه توسط : :)

هزار سطر نوشتم و خط زدم

بی گمان این‌ها را هم خط خواهم زد
بی‌فایده‌ست

حتی به کلمات نمی‌توان اعتماد کرد

کلماتی که دوست‌شان داری

……………

خسته شدم

خودتان خط بزنید…

توجه: وبلاگ minimalha.blogspot.com به این مکان انتقال یافت. از این به بعد این وبلاگ به روز می‌شود.

تچر آی تی