دیدار به قیامت
قبول!
قبول!
قبول!
دیدار به قیامت…
فقط بگو کجا؟
بهشت
یا
جهنم؟
دیوانه نمیگوید دوستت دارم…
دیوانه میرود، تمام دوست داشتنها را
به هر جان کندنی که شده، جمع میکند از هر دری
و میزند زیر بغلش
و میریزد به پای کسی که،
هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد !
من تو را دیدم که لبخند میزدی به احساسهای من
من شنیدم که هزار بار میگفتی دوستت دارم
من احساس کردم که دستهای لرزانم را گرفتی و تابستان شدم
من دیدم، شنیدم و کاملا احساس کردم…
من…
.
- این فلسفهی بیدار شدن از خواب، عجیب مرا اذیت میکند !
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
دزد میشدم!
میآمدم پاورچین پاورچین
کفشهایت را تمیز میکردم
اتاقت را رفت و روب
لباسهایت را جابهجا
صبحانهات را آماده …
بعد
دستهایت را غرق بوسه میکردم
و به جای همهی دزدهای مجنون
نشانیام را میگذاشتم و میرفتم
من اگر دزد بودم
آه
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
که عاشق شکست خورده
بهترین برنده ست،
هم عشق را برده
و هم غم عشق را…
تمام ماجرای من
سه واژه شد برای تو
سه واژهی جدا، جدا
من و ..
شب و ..
هوای تو ..
همه فعلهایم ماضیاند
ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است