مرگ
آدمها هرکدام شبیه خودشان میمیرند….
من با آدم برفی موافقم
ما میخواهیم، این دل بالغ را، با شهوتی مکرر و بوسههایی شیرین مشغول کنیم و این، کاری است که به بن بست میرسد.
اگر تمامی عشقها را یکجا به ما بسپارند، باز هم سرزمین دل ما، سرزمین گسترده وجود ما، خالی میماند…
دل آدمی بزرگتر از این زندگی است. و این، راز تنهایی اوست.
اگر پرنده را در قفس بیندازی مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی.
و پرندهای که قاب گرفتهای فقط تصور باطلی از پرنده است.
عشق در قاب یادها پرندهای است در قفس، منت آب و دانه را بر او مگذار، و امنیت و رفاه را به رخ او نکش،
که عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنیت و قاب.
سایهام روی دیوار…
شبیه خودم نیست!
شبیه دلیست که
به ترانهای میمیرد
و به بوسهای زنده میشود!
باید از این دلتنگی رها شوی
تا بتوانی جور دیگر ببینی دنیا را
باید عاشقی را رها کنی
باید عشق را رها کنی
باید خودت را ببخشی به دنیا
باید آینده را، خاطراتت را
باید تمام آنچه هستی را
رها کنی
رها کن، تا بفهمی …
گاهی تمام فلسفهی خلقت،
جمع میشود در یک بادبادک کاغذی
رها در باد