آرشیو برای بخش : یک علامت تعجب کوچک

عاشقانه مزخرف!

نوشته شده در قسمت : یک علامت تعجب کوچک توسط : :)
به این فکر می کردم

که اگر قرار باشد

کلاغ های آخر داستانمان

به خانه شان برسند

چه عاشقانه ی مزخرفی می شویم

شاید!

نوشته شده در قسمت : یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

خون دایناسورها به گردن نوح

که کشتی‌اش

آنقدرها که معروف است

بزرگ نبود!

وقت دیدنت

نوشته شده در قسمت : بیکرانه‌های شب, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

به پاییز می‌مانی …

آدم نمی‌داند چه بپوشد

وقت دیدنت !

فرمانده!

نوشته شده در قسمت : روزها, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

مرخصی ندارم
و به خاطر تو از سربازی فرار نمی‌کنم!

.

هدیه‌ام را که شیشه‌ای از شراب هفت ساله باشد
در قمقمه‌ی جا مانده‌ام بریز
و با کمی شکلات برایم پست کن
.
برای از یاد بردن فرمانده‌ام
که عجیب شکل تو دستور می‌دهد
نیاز می‌شود!

این زندگی امشب چه مرگش است!

نوشته شده در قسمت : یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

چشمکی بزن

عشوه‌ای بیا

ما که مفت به تماشایت ننشسته‌ایم‌!

.

لااقل

به اندازه‌ی قیمتی که پرداخته‌ایم‌، قِری بده!

.

آقا… آقا!

این زندگی امشب چه مرگش است؟

ما که بیکار نیستیم!

اصلا

پول ما را بدهید برویم

کاش از صبح

دلخوش دو ساعت زندگی نبودیم!

نامه‌ی سرتنگ

نوشته شده در قسمت : روزها, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

این جوری که فهمیدم

نامه‌ها دو جورن

نامه‌های سرگشاده

نامه‌های سر تنگ

نامه‌های سرگشاده طوریه که سر همه می‌ره توش

سر که بره توشون در اومدنش با کرام الکاتبینه

منم یه نامه دارم

یه نامه که سرش تنگه

نامه‌ای که سر هر کس و ناکسی نره توش

آی خلق الله

نامه‌های سرگشاده کاری ازشون نمی‌یاد

اگه می‌تونین یه کم تنگش کنین!

درست نمی‌شود این دنیای لعنتی!

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

تصمیم گرفته‌ایم که دنیا را درست کنیم ….

من و بهزاد و راهب؛

و این تصمیم همانقدر کمیک است

که پرواز یک شترمرغ با بالن!

مرتضی از راه می‌رسد؛

یک رئیس جمهور دیگر.

او هم به ما می‌پیوندد

با فکرهای بکرش،

اما درست نمی‌شود این دنیای لعنتی!

مثلا صاحبخانه،

از اجاره‌اش صرف‌نظر نمی‌کند…

شب شومی‌ست

و ستاره‌ها در قاب پنجره

تخم‌مرغ‌های لقی هستند

که دیوانه‌ای آن‌ها را

به سینه‌ی آسمان کوبیده است.

خرهای سیرک!

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه, یک علامت تعجب کوچک توسط : :)

خرهای سیرک آن‌قدر تازیانه می‌خورند

تا گور خر شوند

شیر‌ها آن‌قدر گورخر می‌خورند

تا ببر می‌شوند

ببرها،‌ آن‌قدر خط می‌خورند

تا مار می‌شوند

مار‌ها آن‌قدر تاب می‌خورند

تا تازیانه شوند

راستی اگر شما -خدای نکرده -

آن قدر تازیانه بخورید

دوست‌دارید وقتی بزرگ شدید چه کاره بشوید؟!

….

تچر آی تی