قول بده که خواهی آمد…
اما نه، هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کردهام
به این انتظار
به این پرسه زدنها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی،
من چشم به راه چه کسی بمانم؟
(رسول یونان)
تصمیم گرفتهایم که دنیا را درست کنیم ….
من و بهزاد و راهب؛
و این تصمیم همانقدر کمیک است
که پرواز یک شترمرغ با بالن!
مرتضی از راه میرسد؛
یک رئیس جمهور دیگر.
او هم به ما میپیوندد
با فکرهای بکرش،
اما درست نمیشود این دنیای لعنتی!
مثلا صاحبخانه،
از اجارهاش صرفنظر نمیکند…
شب شومیست
و ستارهها در قاب پنجره
تخممرغهای لقی هستند
که دیوانهای آنها را
به سینهی آسمان کوبیده است.
خرهای سیرک آنقدر تازیانه میخورند
تا گور خر شوند
شیرها آنقدر گورخر میخورند
تا ببر میشوند
ببرها، آنقدر خط میخورند
تا مار میشوند
مارها آنقدر تاب میخورند
تا تازیانه شوند
راستی اگر شما -خدای نکرده -
آن قدر تازیانه بخورید
دوستدارید وقتی بزرگ شدید چه کاره بشوید؟!
….
دلم برایت تنگ شده است…
میخواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله، از قلبم تمیز شود.
ولی میترسم …
میترسم «تهران»، «ونیز» شود !
نوشته شده در قسمت :
سهنقطه توسط :
:)
وقتی عقیده عقده خوانده میشود
و نور چراغ در آب
مهتاب تلقی میشود
و متانت زمین
زیر برف یخ میزند
نان از خانهی یتیم میدزدیم
و میفهمیم
دزد
اشتباه چاپی درد است!
حسودی نمیکنم / نقطه
نه، من هرگز حسودی نمیکنم / نقطه
به پیراهنات / نقطه
یا روسریات / نقطه
یا حتی آن پپسی که در شب تجلی نوشیدی / نقطه
من تنها
ــ تا سر حد مرگ ــ
حسودی میکنم به آن کفشهای تایوانی پاشنه بلند دوست داشتنی
که رازهای پیچیدهی راه رفتن را
در شب مکاشفه
به تو آموخت
….
نه، اینجا دیگر نقطه نمیخواهد!
عکسهای خودم را نگاه میکنم….
بعد فکر میکنم
دنیا بدون من
شاید کاملتر میبود
الان کمی مهمل شده با وجود من
میدانم
ولی شما به رویم نیاورید !
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
دزد میشدم!
میآمدم پاورچین پاورچین
کفشهایت را تمیز میکردم
اتاقت را رفت و روب
لباسهایت را جابهجا
صبحانهات را آماده …
بعد
دستهایت را غرق بوسه میکردم
و به جای همهی دزدهای مجنون
نشانیام را میگذاشتم و میرفتم
من اگر دزد بودم
آه
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
نوشته شده در قسمت :
روزها توسط :
:)
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود
دزد میشدم!
میآمدم پاورچین پاورچین
کفشهایت را تمیز میکردم
اتاقت را رفت و روب
لباسهایت را جابهجا
صبحانهات را آماده …
بعد
دستهایت را غرق بوسه میکردم
و به جای همهی دزدهای مجنون
نشانیام را میگذاشتم و میرفتم
من اگر دزد بودم
آه
دیوار خانهی تو اگر کوتاهتر بود