من از بچگی میخواستم خلبان شوم!
من که از بچگی میخواستم خلبان شوم
حالا مترسکی چلاقم
با یک دل پارچهای
که نصفش راقار قار ِ کلاغها بُرده
نصف دیگرش را خانم همسایه!
تو میخواهی در آینده چه کاره شوی
اقاقی کوچک؟
من که از بچگی میخواستم خلبان شوم
حالا مترسکی چلاقم
با یک دل پارچهای
که نصفش راقار قار ِ کلاغها بُرده
نصف دیگرش را خانم همسایه!
تو میخواهی در آینده چه کاره شوی
اقاقی کوچک؟
خون دایناسورها به گردن نوح
که کشتیاش
آنقدرها که معروف است
بزرگ نبود!
به پاییز میمانی …
آدم نمیداند چه بپوشد
وقت دیدنت !
دیوانه نمیگوید دوستت دارم…
دیوانه میرود، تمام دوست داشتنها را
به هر جان کندنی که شده، جمع میکند از هر دری
و میزند زیر بغلش
و میریزد به پای کسی که،
هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد !
بــوی پــیــراهــنــت شــفــایــم داد ….
.
نگفته بودند یـــوســـف، خــواهــر دارد !