<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.8.3" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>:)</title>
	<link>http://raxav.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 23 Feb 2010 19:20:41 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	
	<item>
		<title>روز مبادا!</title>
		<description>من  اينجا،

دلم سخت معجزه می‌خواهد 

و تو انگار،

معـجزه‌هايت را

گذاشته‌اي براي روز مـبادا... </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/532</link>
			</item>
	<item>
		<title>جنگ</title>
		<description>...

آری؛ جنگ چیز عجیب و غریبی ست! 

تو کسی را به گلوله میبندی 

که اگر در کافه ای میدیدی اش،  مهمانش می کردی، 

و یا به نیم سکه ای کمکش...


 </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/529</link>
			</item>
	<item>
		<title>و تن!</title>
		<description>.

برای ما

و تن (!)


آرزوی بزرگی نبوده است

....

جایی که تو بتوانی گیسوانت را پریشان کنی

و من زبانم را !

.
 </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/523</link>
			</item>
	<item>
		<title>انقلاب</title>
		<description>.
در دل من

انقلاب کرده است،

مخمل صدای تو..... </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/517</link>
			</item>
	<item>
		<title>خودکار آبی من</title>
		<description>خون دل با جوهر ....

چرا بنفش نمی نویسد

خودکار آبی من؟!

...
 </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/513</link>
			</item>
	<item>
		<title>زنگ</title>
		<description>صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم...

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/511</link>
			</item>
	<item>
		<title>آفتابگردان میمیرد!</title>
		<description>خورشید که رفت

همه‌ی دنیا هم اگر نور شود...

آفتاب گردان میمیرد! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/509</link>
			</item>
	<item>
		<title>مرگ</title>
		<description>آدم‌ها هرکدام شبیه خودشان می‌میرند....

من با آدم برفی موافقم
 </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/507</link>
			</item>
	<item>
		<title>نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی!</title>
		<description>از نخستین روزی که تو پا به زمین گذاشتی،

گرم شدنش آغاز شد...

و هنوز هیچ دانشمندی نفهمیده است

چرا یخ های قطب جنوب

آب می شوند

...

میلاد تهرانی </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/502</link>
			</item>
	<item>
		<title>مــکــث</title>
		<description>دلم میخواهد ویرگول باشم

تا وقتی به من میرسی

کمی مکث کنی...! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/500</link>
			</item>
	<item>
		<title>اینجا، خاورمیانه است</title>
		<description>این‌جا خاورمیانه ‌است سرزمین صلح‌های موقت بین جنگ‌های پیاپی سرزمین خلیفه‌ها، امپراتوران، شاهزادگان، حرمسراها و مردم نمی‌دانند برای اعدام یک دیکتاتور باید بخندند یا گریه کنند... </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/495</link>
			</item>
	<item>
		<title>عاشقانه مزخرف!</title>
		<description>به این فکر می  کردم


که اگر قرار باشد 


کلاغ های آخر داستانمان 


به خانه شان  برسند 


چه عاشقانه ی مزخرفی می شویم </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/491</link>
			</item>
	<item>
		<title>غروب</title>
		<description>خورشید را

 به پنجره ام نصب کرده ام

 چیزی بجز غروب

 اجرا نمیشود... ‫ </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/488</link>
			</item>
	<item>
		<title>من از بچگی می‌خواستم خلبان شوم!</title>
		<description>من که از بچگی   می‌خواستم خلبان شوم
حالا مترسکی چلاقم
با یک دل پارچه‌ای
که نصفش راقار قار ِ کلاغ‌ها بُرده
نصف دیگرش را خانم همسایه!

تو می‌خواهی در آینده چه کاره شوی
اقاقی کوچک؟ </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/179</link>
			</item>
	<item>
		<title>شاید!</title>
		<description>خون دایناسورها به گردن نوح

که کشتی‌اش

آنقدرها که معروف است

بزرگ نبود! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/177</link>
			</item>
	<item>
		<title>ادعای عاشقی</title>
		<description>ادعای عاشقی می‌کنیـــــــم
امـــــا
رنگ چشــمان مــــــادرمان را
از یـــــاد می‌بریـــــــم... </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/175</link>
			</item>
	<item>
		<title>دیدار به قیامت</title>
		<description>قبول!
قبول!
قبول!
دیدار به قیامت...

فقط بگو کجا؟

بهشت
یا
جهنم؟ </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/173</link>
			</item>
	<item>
		<title>برای غصه خوردن</title>
		<description>همه‌ی آدم‌ها
چیزی را دارند برای غصه خوردن...
من هم
«تو را ندارم»
برای غصه خوردن... !! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/171</link>
			</item>
	<item>
		<title>دیوارها کوتاه نمی‌آیند</title>
		<description>شبیه ابـری که بین کـوه‌ها گرفتار شده باشد
راهی برای فرارم نیست
باید بارید ...
بارید و تمام شد ...
دیوارها کوتاه نمی‌آیند ! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/170</link>
			</item>
	<item>
		<title>وقت دیدنت</title>
		<description>به پاییز می‌مانی ...

آدم نمی‌داند چه بپوشد

وقت دیدنت !
 </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/169</link>
			</item>
	<item>
		<title>دیوانه نمی‌گوید دوستت دارم!</title>
		<description>دیوانه نمی‌گوید دوستت دارم...

دیوانه می‌رود، تمام دوست داشتن‌ها را

به هر جان کندنی که شده،  جمع می‌کند از هر دری

و می‌زند زیر بغلش

و می‌ریزد به پای کسی که،

هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد ! </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/167</link>
			</item>
	<item>
		<title>دنیا</title>
		<description>دیروز موشکی به عیادت بیماران رفت !

باورمان شد که دنیا، به جانب دوستی پیش می‌رود ... </description>
		<link>http://raxav.ir/archives/165</link>
			</item>
</channel>
</rss>
