خرهای سیرک!

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه, یک علامت تعجب کوچک
توسط : :) در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۸

خرهای سیرک آن‌قدر تازیانه می‌خورند

تا گور خر شوند

شیر‌ها آن‌قدر گورخر می‌خورند

تا ببر می‌شوند

ببرها،‌ آن‌قدر خط می‌خورند

تا مار می‌شوند

مار‌ها آن‌قدر تاب می‌خورند

تا تازیانه شوند

راستی اگر شما -خدای نکرده -

آن قدر تازیانه بخورید

دوست‌دارید وقتی بزرگ شدید چه کاره بشوید؟!

….

میترسم تهران، ونیز شود!

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب, حال ساده
توسط : :) در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۸

دلم برایت تنگ شده است…

میخواهم آنقدر اشک بریزم

تا غبار فاصله، از قلبم تمیز شود.

ولی میترسم …

میترسم «تهران»، «ونیز» شود !

دزد اشتباه چاپی درد است!‍

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۸

وقتی عقیده عقده خوانده می‌شود

و نور چراغ در آب

مهتاب تلقی میشود

و متانت زمین

زیر برف یخ می‌زند

نان از خانه‌ی یتیم می‌دزدیم

و می‌فهمیم

دزد

اشتباه چاپی درد است!

حسودی نمی‌کنم / نقطه

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب, حال ساده, روزها
توسط : :) در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۸

حسودی نمی‌کنم / نقطه

نه، من هرگز حسودی نمی‌کنم / نقطه

به پیراهن‌ات / نقطه

یا روسری‌ات / نقطه

یا حتی آن پپسی که در شب تجلی نوشیدی / نقطه

من تنها

ــ تا سر حد مرگ ــ

حسودی می‌کنم به آن کفش‌های تایوانی پاشنه بلند دوست داشتنی

که رازهای پیچیده‌ی راه رفتن را

در شب مکاشفه

به تو آموخت

….
نه، اینجا دیگر نقطه نمی‌خواهد!

دنیا بدون من

نوشته شده در قسمت : دلنوشت, روزها
توسط : :) در تاریخ ۷ تیر ۱۳۸۸

عکس‌های خودم را نگاه می‌کنم….

بعد فکر می‌کنم

دنیا بدون من

شاید کامل‌تر می‌بود

الان کمی مهمل شده با وجود من

می‌دانم

ولی شما به رویم نیاورید !

من اگر دزد بودم!

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب, سه‌نقطه, ماضی بعید
توسط : :) در تاریخ ۷ تیر ۱۳۸۸

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

دزد می‌شدم!

می‌آمدم پاورچین پاورچین

کفش‌هایت را تمیز می‌کردم

اتاقت را رفت و روب

لباس‌هایت را جا‌به‌جا

صبحانه‌ات را آماده …

بعد

دست‌هایت را غرق بوسه می‌کردم

و به جای همه‌ی دزدهای مجنون

نشانی‌ام را می‌گذاشتم و می‌رفتم

من اگر دزد بودم

آه

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

من اگر دزد بودم!

نوشته شده در قسمت : روزها
توسط : :) در تاریخ ۷ تیر ۱۳۸۸

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

دزد می‌شدم!

می‌آمدم پاورچین پاورچین

کفش‌هایت را تمیز می‌کردم

اتاقت را رفت و روب

لباس‌هایت را جا‌به‌جا

صبحانه‌ات را آماده …

بعد

دست‌هایت را غرق بوسه می‌کردم

و به جای همه‌ی دزدهای مجنون

نشانی‌ام را می‌گذاشتم و می‌رفتم

من اگر دزد بودم

آه

دیوار خانه‌ی تو اگر کوتاه‌تر بود

آه‌دم

نوشته شده در قسمت : حال ساده, سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۶ تیر ۱۳۸۸

آدم است دیگر …

«آه» و «دم»

و نمی‌دانم چرا

«آه»‌های این آدم

تمامی ندارد

این آدم باز هم حرف دارد…

من نفهمیدم چرا می‌نویسم!

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, حال ساده, روزها
توسط : :) در تاریخ ۶ تیر ۱۳۸۸

من نفهمیدم چرا می‌نویسم!

از خودم می‌گویم

یا از دنیا…

برای خودم می‌نویسم

یا برای دیگران

اینقدر فهمیدم که پای کسی

یا چیزی در میان است

از من و دنیا بیشتر

از من و دیگران بزرگتر

انسان همیشه زود به دنیا می آید

نوشته شده در قسمت : روزها
توسط : :) در تاریخ ۶ تیر ۱۳۸۸

انسان همواره زود به دنیا می آید

و زندگی لحظه ای ست که طول می کشد

و زندگی گلدانی ست

که همیشه از گل خالی می ماند

خوشبختی کوچه ای ست

که مدام

باران سنگ در آن می بارد


عشق چیزی نیست

که بتوان با آن زندگی کرد

و زندگی چیزی نیست

که بتوان

بی عشق گذراند…

خط خطی

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۵ تیر ۱۳۸۸

هزار سطر نوشتم و خط زدم

بی گمان این‌ها را هم خط خواهم زد
بی‌فایده‌ست

حتی به کلمات نمی‌توان اعتماد کرد

کلماتی که دوست‌شان داری

……………

خسته شدم

خودتان خط بزنید…

توجه: وبلاگ minimalha.blogspot.com به این مکان انتقال یافت. از این به بعد این وبلاگ به روز می‌شود.

تچر آی تی