دوستت‌دارم‌های من

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب
توسط : :) در تاریخ ۵ تیر ۱۳۸۸
هر دری را باز می کنم

تو پشت آن ایستاده‌ای

هر تلفنی به صدا در می آید

صدای تو از آن شنیده می شود

حتی

همه‌ی کانال های تلویزیون

تو را نشان می دهند

این قطره‌های باران ولی…

اشک‌های تو نیستند

«دوستت دارم»‌های من‌اند

که به پایت می‌ریزم

وقتی بمیرم

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب
توسط : :) در تاریخ ۵ تیر ۱۳۸۸
وقتی بمیرم

دوباره فکر خواهم کرد که پیراهن نخی آبی‌ام را گران خریده ام؟

و هر صبح عجله خواهم کرد تا تو را با دو زنگ تلفن بیدار کنم؟

….

وقتی بمیرم

دوباره نان و عسل خواهم خورد؟

و روی تقویم


تاریخ روزهای مردنم را سیاه خواهم کرد؟

وقتی بمیرم

چقدر راه خواهد بود

تا برای تو گل‌هایی از بهشت بیاورم؟

تا
به تو سر بزنم؟!

لب‌هایم را فوت کن!

نوشته شده در قسمت : روزها
توسط : :) در تاریخ ۴ تیر ۱۳۸۸

هدیه‌ای کوچک،


شمعی روشن

و بوسه‌ای آتشین،


حالا لب‌هایم را فوت کن

تولدت مبارک . . .

لب‌هایم

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده
توسط : :) در تاریخ ۴ تیر ۱۳۸۸

ته تمام عاشق شدن‌هایم

به کوچه‌ای خاکی منتهی می‌شود

و لب‌های کسی که پافشاری کرد

روی لب‌هایم ….

مرا شاعرانه دفن کنید

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۴ تیر ۱۳۸۸

من

با شعر زاده شدم

با شعر زیستم

و با شعر خواهم مرد

پس مرا


شاعرانه دفن کنید …

فرهاد

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۴ تیر ۱۳۸۸

به فرهاد کوه دادند،

به من تپه‌ای هم نرسید ….


تا مبادا

کسی عاشقم شود !


طعم نبودنت

نوشته شده در قسمت : روزها
توسط : :) در تاریخ ۴ تیر ۱۳۸۸

غم دانه دانه می‌افتد روی صورتم

شور است

طعم نبودنت…

زمین

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۸
به این بی قوارگی
به این پریشانی
هیچ کس تا حالا
سیاره ای ندیده است
که ما …..

گورستان ها
از باغ ها بزرگترند
آه!
این چه دنیایی ست
برای ما تدارک دیده اند ؟!
لوله ی تانک
از کره ی زمین بیرون زده است.

لبخند تو

نوشته شده در قسمت : بغض‌های فروخورده, بیکرانه‌های شب
توسط : :) در تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۸
لبخند تو

باغ نور است ومعدن طلا

کاسه شیر داغ است

کنار نان و آفتاب

لبخند تو

یک راه روشن است

لابلای باغ های گیلاس

شاید ستایش خداوند

ستایش لبخند توست.

مرگ

نوشته شده در قسمت : روزها
توسط : :) در تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۸
مرگ در نمی زند

کلید می اندازد

مرگ اگر در بزند

که مرگ نیست

حتما مامور مالیات است

و یا پستچی و یا مهمان…

او چهره ای محو دارد

و در گلویش…

مردگان سرفه می کنند

غیر مجاز

نوشته شده در قسمت : سه‌نقطه
توسط : :) در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز
که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز

هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را
که دور باشد از این‌جا هوای غیرمجاز

به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز

دل است، من به تو تجویز می‌کنم ـ دیگر
مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز

ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است
مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز

تو ـ صحنه‌های رمانتیک و جمله‌های قشنگ
که حفظ کرده‌ای از فیلم‌های غیرمجاز

زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش
مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز

تچر آی تی